بیراهه
چه قدر دوست دارم من شب مهتاب روستاها را
پیر مردان گیوه در پا را
پیر زنهای ساده روشن
که بلد نیستند الف و با و یا را
بچه هایی که تازه می فهمند
معنی نان و آب و بابا را
دخترانی که رنج می کارند
چشمهای پر از تماشا را
هی چوپانی که می شکند
دل کوه و سکوت صحرا را
من و گلهای آفتاب گردان هر شب
می کشیم انتظار فردا را نوشته شده در دوشنبه 89/4/28ساعت
10:4 عصر توسط قاصدک نظرات () |
Design By : Night Melody |